|
شعر و ادبیات
|
||
|
شعر و ادبیات |
همیشه کوه یخی، سرد را نمی فهمد
دلی که نشکسته درد را نمی فهمد
فقط به خاطر اینکه صدا ندارد مرگ
کسی شکستن یک مرد را نمی فهمد
زمستون بود خیال کردم بهاره سیاهی بود بهش گفتم ستاره
نگو که عشق کلی فایده داره نتیجه ش شد یه قلب پاره پاره!
............................................................................................
گل می خواهد به بویت آغاز شود شب می کوشد ز مویت آغاز شود
شیرین و دل انگیز و قشنگ و سبز است هر روزی که به رویت آغاز شود
.........................................................................................
دلشاد شدم که او به قلبم آمد شادی به دل شکسته کم کم آمد
افسوس که مهمانی کوتاهی بود تا رفت دوباره جای او غم آمد
............................................................................................
تا دل به وجود مهربانت بستم از خویش بریدم و به تو پیوستم
یک دسته ی گل به خاطرت می چینم هرچند نمی رسد به دستت دستم!!
.....................................................................................................
تا به تقدیر جدا بودنمان مچبوریم مثل یک حادثه ی لازم نامقدوریم
من کنار توام ای دوست ولی می دانم توی نزدیکترین فاصله از هم دوریم
گل زده اند
جلو و عقب
دستگیره ها
آئینه ای در برابرت می گیرم
تمام قد
ایستاده
_طبق آخرین گزارش ها تعداد کشته های این زلزله به بیش از ده هزار....
ببینید!
رسیده است میوه های این سنگزار
زار
زار
کودک آواره ی من!
- با اجازه ی بزرگترها
- و اجازه ی پدر و مادرم
- بله
کِل می کشند
سنگ می لرزد
آینه می لرزد
تمام قد تَرَک می خورم
حواسم؟
سی درجه زیرِِ ِ زمین!
: صبونه تو بخور عزیزم
راست می گوید
رژیم گرفته است
لاغر شده است
تمام تیزرهای تلویزیونی اعتراف کرده اند
این کشف آخر
لاغر
مثل فیش حقوقی پدر
(زنگ موبایل)
_امدادگران همچنان در حال جستجوی اجساد
: خب به چه دردی می خوره؟
: چی؟ اجساد؟
: نه ، صبونه
: خب مهمترین وعده ی غذائیه
: باید انرژی داشته باشی سر کلاس
می بینید؟
بلندتر شده ام
وقتی تمام قد
سرم به سنگ می خورد!
تلقین خوانده اند
بوقلمونی در تصویر سه بعدی
جَنگ رنگ هاست!
_ بنا به همین گزارش یادبودی برای کشته شدگان...
- برگزار کنیم؟
- تالار گرفتی؟
- نه ، تو باغ بگیریم که مختلط..
- باشه
(زنگ موبایل
_الو ، بفرمایید!)
چه قد و بالایی دارند این عروس و داماد
وقتی جلوی آینه عکس ایستاده
می گیرم
غسل نه
خونابه در لوله ها جاری ست انگار
جوشان
آب سردی می ریزدم!
_ کانون این زلزله در سی کیلومتریِ...
دیدی؟
حواسم جمع نمی شود
: خوردی گلم صبونه تو؟
: رفتنی رادیو رو خاموش کن
میوه ها که می رسند می افتند
سنگ ها می لرزند
: خدافظ مامان!
آینه می ریزد
قدّم
تمام می شود
رادیو
(- یه لحظه گوشی)
خاموش
و ماشین عروس
بوق
بوق
بوق
دید
دید
دیدید
دید....
گفتند که : روزه؛ چشم تو گفت : شبه!
واجب توئی و اصول دین مستحبه!
ای مجتهد مسلم عشق بذار
در حوزه ی چشمای تو باشم طلبه!!
دیوانه و شاد و سرخوش و شیطونم
می رقصم و می خندم و هی می خونم
اونقدر نقاب می زنم آآآآآآآآآآآی رفیق!
تا هیچکسی نفهمه که داغونم!!
می گفت می خواهم تو را عرض ارادت داشت
با این که بر آغوش خسرو سخت عادت داشت
فرهاد می داند فقط با فرق خونینش
شیرین ترین ِ عشق ها طعم خیانت داشت!
...............................................................................
با این که عشق و عاشقی یک سوژه ی نغزه
اما فقط دل ساده در این حیطه می لغزه
یا فکر ؛ یا دل ؛ ما یکی از این دو را داریم
هر جا کسی عاشق شده یعنی که بی مغزه!!
..............................................................................
احساس و وفا رو خوردی و آبم روش
با این که نه عاشق، که شدم حلقه به دوش
حالا که غلامت بودم حرفی نیست
ارباب! منو اینهمه ارزون نفروش!!!
................................................................................
خورشید شدم به رویتان تابیدم
با این که به جز دروغتان نشنیدم
چندیست به دنبال خودم می گردم
من شاعرم؟ آدمم؟ خرم؟ جاویدم؟!!!
چیزی جز این ندارم
ای دوست! ای برادر!
دستی برای یاری
پشتی برای خنجر...!!
![]()
![]()
![]()
مانند ایده آل توأم شکل اسکناس
انگار قیمتم شده حک گوشه ی لباس
خوش تیپ هستم و به نظر بد نمی رسم
تحصیلکرده، اهل هنر، شیک و با کلاس!
مردی که مثل دوست پسرهای سابقت
نه شکل چکش است، نه گاو آهن و نه داس
بد نیست در کنار من اصلن چرا که نه
باشی عروس خانه ی یک مرد سرشناس
حس مي كني ميان من و تو تفاهم است!
اصلن چرا دو خط موازی؟ بیا مماس....نقش تو در سناریوی تو از این قرار:
هر شب اس ام اسی بزنی گاه هم تماس
باید نشان دهی که مرا دوست داری و
حتا بدون عار نگاهت به التماس...
آن شاهزاذه ام که بر اسب سپید، آه
"من عاشق خودت شده ام نه جل و پلاس!"
رویایی است زندگی سایه های ما
آئینه ی نگاه تو و...من در انعکاس
در خوبی و بدی تو کنار منی و شکر
باید بگویم:"آه!خدای گلم! سپاس"
*****
اما شکسته شد کمرم، بر سرم کلاه
رفت و به پام بند زده دست اختلاس
حالا شکسته ام و تو فهمیده ای که من
هستم چه قدر نکبت و بی عرضه! آس و پاس!
هر ماه سکه ایست نصیبت از این شکست
پس سكه را بگیر و برو جان من! خلاص
پس سكه را بگیر و برو، جان من خلاص...!!
به یاد دوستانی که در این غربت تنهایمان گذاشتند!
سعی کردم نکنم گریه ولی آخرش بغض من خسته شکست
نمی خواستم بری اما رفتی باز دل پشت در بسته نشست
گریه کرد عشق که باید باشی عقل خندبد که باید می رفت
رفتی و شادیو با خود بردی عصر آدینه سر ساعت هفت
رفتی و بعد تو می خندیدند به من این ثانیه های شومم
تو به تقدیر سفر مجبوری من به تنها شدنم محکومم
بعد تو پیش نگاهم صف بست رژه ی خاطره های محزون
داشت شب می شد و ابری می شد دل من مثل هوا تا بارون
تو هوایی شده بودی تا اوج من خاکی به زمین افتادم
زیر بارون و شب تنهایی من همون بی کس مادرزادم
درود بیکران
نقد نوشته ای بر مجموعه ی دومم همین لبخند ساده به قلم
آقای سالار عبدی
که در روزنامه های مردمسالاری و جام جم هم به چاپ رسید
http://www.naghderooz.blogfa.com/post-90.aspx
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
درود دوستان عزیز
این روزها یاد استاد فقیدم زنده یاد علی حاجی حسینی روغنی (آژنگ) فضای ذهنمو
غمگین کرده و دو تا شعری که گفتم اونقدر محزون شد که صلاح ندیدم بنویسم اما
به خاطر گفتن یه خبر اومدم که هم شاده هم غمناک:
غم انگیز به خاطر فطع همکاری دوست عزیز خانم ناهید سرشگی از انتشارات فرآگاه
و شاد از شروع دویاره یا حضور خودم و مدیریت دوست شاعر و ترانه سرای جوان
خانم مینا ارشدی که امیدوارم موجب پویایی و اعتلای بیشتر نشر فرآگاه باشه
برای اطلاعات بیشتر به http://faragah.blogfa.com/ مراجعه کنید
با سپاس فراوان
تو شکل من نیستی
آن قدر ستاره داری
که سنگ پاره ها
در جو نگاهت می سوزند
تو شکل من نیستی
تا تنهایی را مثل سایه به دوش بکشی
تو فقط در زیبایی تنهایی
و من
در تنهایی هم نیستم!
پلک می زنی
تقویم تغییر می کند
لب می گشایی
فرشتگان قلم به دست می گیرند
سر می چرخانی
ثانیه ها سرگردان می شوند
از دستانت
درخت شکوفه می زند...
و آن گاه
که مهربانی می نشیند
به پایم بر می خیزی
تا همه ببینند
تو شکل من نیستی
اما دوستم داری
نه به آن شکل
که من دوستت دارم
درود بیکران
پس از مدت ها فرصت شد با شعر جدیدی در خدمت باشم
تو ابن مدت اتفاقات زیادی افتاده:
حضور ما در نمایشگاه کتاب (انتشارات فرآگاه) و رسیدن دیر هنگام
کتاب دومم همین لبخند ساده
که مجموعه ای از شعرهای کوتاه منه و توسط نشر فرآگاه
که بنده مدیرمسئول آن هستم، به چاپ رسیده
چاپ کتاب ششم هادی خوانساری، قاچاق عطر تو
با مقدمه دکتر کیومرث منشی زاده
مجموعه ۵۵ شعر عاشقانه و ضد جنگ است که پس از غیرمجاز اعلام شدن
مجموعه غزل هاوانا،بیروت،آبادان اقدام به چاپ این مجموعه از شعرهای سپید
خود نموده و در نوع خود دارای حال و هوایی تاره و منحصر به فرد از این شاعر
و تئوریسین غزل پیشرو می باشد که توسط نشر مهدیار جوان به مدیریت
خود ایشان روانه بازار گردید
(رونمایی این کتاب در همایش شاعران بدون مرز انجام شد)
http://www.cafekalamat.blogfa.com/
برگزاری جلسه نقد کتاب قاچاق عطر تو با حضور علی عبداللهی،
مهرنوش قربانعلی، سالار عبدی،
سعید بیابانکی،و اینجانب... در فرهنگسرای رازی
به روز شدن هر روزه ی وبلاگ سید مهدی موسوی پس از فیلتر شدن مجدد
http://bahal21.persianblog.ir/
افتتاح کارگاه ادبی ساناز صفایی با حضور سید مهدی موسوی
وتداوم آن، که جلسه ای مفید و پویا ست و افتخار حضور در
چند جلسه آن را داشته ام
و برایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم
http://sanazsafaee.blogfa.com/
افتتاح دفتر جدید نشر فرآگاه در تهران و اضافه شدن همکاران جدید همراه با
تغییراتی که بزودی به اطلاع خواهد رسید.....
و یک چهارپاره (ترانه) جدید:
سعی کردم نکنم گریه ولی آخرش بغض من خسته شکست
نمی خواستم بری اما رفتی باز دل پشت در بسته نشست
گریه کرد عشق که باید باشی عقل خندبد که باید می زفت
رفتی و شادیو با خود بردی عصر آدینه سر ساعت هفت
رفتی و بعد تو می خندیدند به من این ثانیه های شومم
تو به تقدیر سفر مجبوری من به تنها شدنم محکومم
بعد تو خاطره ها هی تک تک رژه می رفت چه تلخ و محزون
داشت شب می شد و ابری می شد دل من مثل هوا تا بارون
تو هوایی شده بودی تا اوج من خاکی به زمین افتادم
زیر بارون و شب تنهایی من همون بی کس مادرزادم
می خندی
دیواره ی قلبم می کوبد
(-سلام گلم)
آژیر می کشد
مبادا
دزدی به زخم هایم
بزند!
(-باور کن یه عالمه دوست دارم)
دلم
جاده ای یکطرفه است
برای ناروهای ناروا
(-لپاتم که از شرم گل ننداخته!)
می خندی
ناخن به چشم می کشم
و بر تمام برنامه های عاشقانه ام
پارازیت می اندازم
(-شگرد من
اینه)
می خندی
صادقانه
می ترسم!
ببند حنجره و دفتر و کتابت را
بپوش پنجره و روی آفتابت را
مگیر دست کسی را که عشق ممنوع است
به گریه سرکن شبهای شور و شابت را
کنون که زردی رویت طلای غیرت نیست
بزن به چهره ی خود سیلی نقابت را
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
سکوت کن همه ی درد و التهابت را
مساز خاطر خود را اسیر رویاها
که کرده اند قرق کوچه های خوابت را
جواب هر چه بپرسی تنوره ی دیو است
که سوخته ست سوالات بی جوابت را
هنوز جمله گلوگیر تیغ تهدید است
که برده اند به تاراج شعر نابت را...
دروود دوستان عزیز!
فرصت به روز کردن این وبو نداشتم
ولی یه شعر طنز تو وبلاگ طنزم گذاشتم
که امیدوارم ببینین و خوشحال میشم
نظر بدین. با سپاس
شاد و سبز و پیروز باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و به آسمان بستند
معجزات زمين را
كه اين همه رويش را خالقي
براي موبدان
(چاق از نذر و قربان ها)
با نزول در لوح هاي ساده
و به آسمان بستند
صليب هاي جنگي
و شمشير هاي عربي را
تيز از سعادت آدمي
كه جز با خون روان نمي شد
و به آسمان بستند
دستبوس قاتلان را
در بسترهاي شبانه ي وحشت
و هنوز
دختركان به كنيزي آسمان دخيل بودند
و پسران
به غلامي پارسايان...
و انسان را
سعادت
به خون مي نشست.
هميشه مرگ مي خواهد زندگي
تا به سعادت بنشيند
خالي خيال ها
اين جمله را هم به آسمان ببنديد
و ايمان بياوريد
همه چيز در هواست
همه چيز در هواست
در حواستان باشد
همه چيز در هواست
آآآآآآآآآآآآي
بندگان زمين!!
قابل توجه دوستان بزرگوار:
بالاخره کتاب دومم با عنوان همین لبخند ساده با چند روز تاخیر
به نمایشگاه رسید
که گزینشی است (نه برگزیده ای) از شعر های کوتاه بنده طی
سال های اخیر
آدرس انتشارات و غرفه در پست بعدی هست ولی
به اختصار مجدد می نویسم:
نمایشگاه کتاب(مصلی)، ورودی شبستان، راهروی ۹ ،
غرفه ۱۳ ، انتشارات فرآگاه
با سپاس از توجهتون
سبز و برقرار باشید
ارادتمند: جاوید محمدی
اگه يه خرده ديگه وقت داشتم
همه چيو مي نوشتم
از دوس داشتنت بگيرتا فرداي اونروز
كه يه جوري منو مي بوسي
كه همه ي زمستون سردم نميشه...
حيف كه وقت ندارم
و بايد تمام زمستونو بلرزم!!
![]()
![]()
![]()
آري منم هنوز
اين استخوان و پوست
با غده اي درشت در ايمان جمجه
سرخورده از خودم
آزرده از همه
از هر چه حرف خسته و از هر چه همهمه
در من ترانه ايست كه در خون نشسته است
در من كبوتريست كه بالش شكسته است
در من قبيله ايست كه از قبله خسته است...
اما هنوز هم
در من هزار شور و شراره
در من هزار شعر دوباره
در من هزار ماه و ستاره...
آري منم هنوز
يك نيمه رو به شب
يك نيمه رو به روز
فرصتی شد تا دو شعری که یکسال کتاب ساده ام را پشت ممیزی نگهداشتند رو براتون بنویسم تا خودتون قضاوت کنین که مگه چه مورد وحشتناکی داشتن که باید حذف بشن؟!!!! قضاوت با شما....
بدون دلیل یاد بخشی از شعری که واسه زنده یاد اخوان ثالث افتادم که گفته بودم: بزرگی تو حتا اگر سنگ قبرت / به اندازه ی فهم خصم تو باشد...!
سپاسگذارم از توجهتون؛ سبز و پایدار باشید
(1)
چه قدر آسمان؟
چه قدر زمین؟
چه قدر سعی بی صفا؟
چه قدر استغاثه و انابه؟
مویت را صفا بده
و آینه ای بخر
تا خدا را نشانت دهم
(2)
می خواهم
طوری گریه کنم
که دل خدا
جوری بسوزد
که نه آب های جهان بتواند خاموشش کند
نه حتا
اشک های من!
|
|